
یکی بود یکی نبود زیر گنبد کبود توى جنگل هزاردرخت خرگوش خانم مهربونى زندگی میکرد. يه روز صبح خانم خرگوشه تصمیم گرفت که بره توى مزرعه و برای ناهارش چند تا هویج بچینه و با اونا يه سوپ خوشمزه بپزه! خرگوش مهربون چهار تا هویج رو از زمین کند. و به طرف خونش به راه افتاد.